عبد الرزاق اللاهيجي
370
گوهر مراد ( فارسى )
فصل هفتم از باب دوّم از مقالهء سوّم در بيان مرتبهء خاتميّت دانستى كه اقصى مراتب كمالات انسانى ، مرتبهء نبوّت است . و مرتبهء نبوّت نيز مشتمل است بر مراتب متفاوته ؛ و ادنى مراتبش مرتبهاى است كه مشتمل بر اضعف مراتب خواصّ ثلاثه باشد ؛ و متكامل شود تا به مرتبهاى كه مشتمل بر اقوا مراتب خصايص مذكوره باشد كه اقواى از آن در حيّز امكان متصوّر نباشد . پس بالاتر از آن مرتبه ، مرتبهاى ممكن نتواند بود و آن مرتبهء عقل اوّل است كه معلول اوّل و صادر اوّل است از واجب تعالى ؛ و بالاتر از آن « 1 » نيست مگر مرتبهء وجود واجبى ؛ و آن مرتبه ، اعنى مرتبهاى كه بالاتر از آن در مراتب وجود امكانى نبود ، مرتبهء وجود خاتم الأنبياء است كه نبوّت چون به آن مرتبه رسد ختم شود . پس مرتبه معلول اوّل ، در سلسلهء بدوى و مرتبه خاتم الأنبيا در سلسله عودى ، موازى هم باشند و قوس نزولى و قوس صعودى آنجا سر به سر گذارند و دائره وجود به آن تمام شود . و بيان كيفيّت اين دائره آن است كه موجودى كه اوّل از واجب الوجود صادر شود ، اعنى معلول اوّل ، لا محاله اشرف موجودات امكانى باشد ، كه اگر اشرف از او ممكن بودى واجب بودى كه اوّل او صادر شدى . و بعد از معلول اوّل ، مرتبه وجود نازل شود و بنابر حصول
--> ( 1 ) ب ، ج : از او .